طبیب عشق
طبیب عشق منم باده خور که این معجون .....
هو ال؟؟؟؟ . . . . من نه دیگر مال خود هستم نه دیگر مال تو
من اسیر پنجه ی تنهاییم ؛چون یاد تو مثل یک فواره ام بالا بلندم در زمین من معطل مانده ام اندر هوا ؛چون پیش تو مدتی را آینه پر کرد جابت پیش من آینه دستم برید امروز همچون نیش تو ساعت عمرم به سرعت می دود زودتر تعجیل کن؛ این ره نباشد کیش تو همین!! پ.ن: هوا بس ناجوانمردانه سرد است پ.ن 2: بالا خره بعد مدتها که دستم به نوشتن هیچی نمی رفت دیشب قطعه بالا رو گفتم(اونم وسط درس خودندن!!) زشت و قشنگیش با خودتون پ.ن 3: امتحانا امون آدم بریدن
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت
18:51 توسط سید محمد رضا علوی| |
| Design By : Night Skin |


