طبیب عشق
طبیب عشق منم باده خور که این معجون .....
هو ال؟؟؟ مدتیه دستم به نوشتن نمی ره ..آره حدودا دو ماهی میشه که حتی یک مصرع هم ننوشتم.....دنیاست دیگه "گهی زین به پشت و گهی زین به پشت"(اشتباه عمدی بود!!) به قول دوستم "استاد فعلا سکوت پیشه کردند" البته وهم برتون نداره و حمل بر خود ستایی نکنید این لقب استاد چیزی جز یک مزاح و تمسخر دوستانه نیست. امشب هم قصد کردم بنویسم ..هر چه آید.. انشاالله که خوش بیایید (خدا عاقبت مارو به خیر کنه تو این وقت شب(1:45 بامداد) که مثلمون شده همون حسنی به مکتب نمی رفت وقتی می رفت جمعه می رفت) بله عرض می کردم.... گفتم دنیا یاد یک خاطره دوران کودکی ام افتادم که بی ربط به فصل زمستون نیست البته تو پرانتز هم بگم این قضیه فقط یک خاطره ی خالی نیست!!!!(پس چیه؟؟؟) اسمش گذاشتم: من و لبو!! یادمه وقتی کوچیکتر بودم از لبو و بوی لبو و مزه ی اون متنفر بودم اما الان نمیشه از کنار چرخ دستی لبو فروشی رد بشم و ناایستم تا یک بشقاب لبوی داغ بزنم!! بله اینم از این خاطره ی ما که شده یک ضرب المثل بین خودمون عرضم تمام اما به جهت خالی نبودن عریضه این یک بیت شعر هم در آخر بگم تا سنت شکنی نکرده باشم: در گوشه ای از آسمان ابری شبیه سایه ی من بود****ابری که شاید مثل من آماده ی فریاد کردن بود یا علی
گفتم اش: عالی است
مثل حال گل!
حال گل در چنگ چنگیز مغول!
از : قیصر امین پور
| Design By : Night Skin |


