تبليغاتX
طبیب عشق


طبیب عشق

طبیب عشق منم باده خور که این معجون .....

 
 

کجایی جوانی که یادت بخیر..... یه زمانی مسخرمون می کردند و بهمون می گفتند ..... خون دست روزگار چنان کرد که امروز رنگ نمره هایی بالا تر از چارک سوم رو سالهاست ندیده ایم....کجایی جوانی که یادت بخیر!!

.

.

.

حمد بر كردگار يكتا باد

كه مرا شوغ درس خواندن داد 

آشنا كرد چشم من بر كتاب

داده توفيق خيرم از هر باب

در سر من هواي درس نهاد

 در دل من محبت استاد

پدرم را عطا نمود حيات

تا كند صرف كار من اوقات 

مادرم را تناوري بخشيد

مهر فرزند پروري بخشيد

هر دو مقدور خود به كار ارند

تا مرا درس خوان به بار آرند 

عشق باشد به درس و مشق مرا

نبود جز به اين دو عشق مرا

درس و مشقم چو ناتمام بود

بازي از بهر من حرام بود

در سر كارهاي بي مصرف

نكنم هيچ وقتِ خويش تلف

پ.ن: شعر بالا یادگاری از گذشته بود!!

فعلا همین

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 18:35 توسط سید محمد رضا علوی| |

.

اي خداي بزرگ

به من كمك كن وقتي مي‌خواهم درمورد راه رفتن كسي قضاوت كنم،

كمي با كفش‌هاي او راه بروم.

دکتر علی شریعتی

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 1:32 توسط سید محمد رضا علوی| |


Design By : Night Skin