تبليغاتX
طبیب عشق


طبیب عشق

طبیب عشق منم باده خور که این معجون .....

ا


اینجا...

 

 هوا کمی تا قسمتی ابریست

 

همراه با رگبار پراکنده

 

و مه غلیظ همه جا را پوشانده است.


                               

نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 23:3 توسط سید محمد رضا علوی| |

بی مقدمه..

وقتی داری تو یک شب آروم به امید تماشای ماه قدم می زنی و سایه های غول های بشر ساز رو  سرت سنگینی می کنند

وقتی می خواهی به امید تنفس چند چکه اکسیژن یک نفس عمیق بکشی و به جاش بوی .... زباله استشمام می کنی

وقتی کمی سکوت می خواهی اونم ساعت 2:45 بامداد ولی اون موقع هم نمی تونی پیداش کنی

وقتی یک پیر مرد هفتاد و چند ساله رو می بینی که احتمالا چند سر هم عائله داره که سرش توی کیسه های زباله هاست تا شاید یه چیزی بتونه از ته قوطی کنسرو ها در آره تازه اونم به شرطی که از دست من و تو در بره و به قول خودمون کمی اسراف کنیم

وقتی یه پسربچه ی دوازده سیزده ساله رو می بینی که تو گرما چهل و چند درجه ای واسه شندرغاز با چه عزتی سر چار راه روزنامه می فروشه

وقتی دختری رو می بینی که.............

وقتی جوون بیست و چهار یا شایدم پنج ساله رو می بینی که دستش یک جاروی بلند و داره شبونه خیابونا رو جارو می کشه

و هزار و یک وقتیه دیگه

.

.

.

.

.

.

دیگه دم  زدن از عشق و انسانیت و مردونگی........نامردیه!!

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 0:51 توسط سید محمد رضا علوی| |

هوال؟؟؟

 

 

سیگار بی تقلب و ناز پری وشان

این هر دو در کشاکش دوران کشیدنی است

 

 

پ.ن:زهی خیال باطل....کو سیگار بی تقلب و کجاست پری وشی!!!

نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 11:29 توسط سید محمد رضا علوی| |


Design By : Night Skin