طبیب عشق
طبیب عشق منم باده خور که این معجون .....
هو ال؟؟؟؟ . . . . من نه دیگر مال خود هستم نه دیگر مال تو
من اسیر پنجه ی تنهاییم ؛چون یاد تو مثل یک فواره ام بالا بلندم در زمین من معطل مانده ام اندر هوا ؛چون پیش تو مدتی را آینه پر کرد جابت پیش من آینه دستم برید امروز همچون نیش تو ساعت عمرم به سرعت می دود زودتر تعجیل کن؛ این ره نباشد کیش تو همین!! پ.ن: هوا بس ناجوانمردانه سرد است پ.ن 2: بالا خره بعد مدتها که دستم به نوشتن هیچی نمی رفت دیشب قطعه بالا رو گفتم(اونم وسط درس خودندن!!) زشت و قشنگیش با خودتون پ.ن 3: امتحانا امون آدم بریدن بستن زلف رها سنگ دلی می خواهد
دل شکستن همه جا سنگ دلی می خواهد تو هم ای بخت ملامتگر ما باش ولی سرزنش کردن ما سنگ دلی می خواهد کوه بودم همه ی عمر نمی دانستم راه بستن به صدا سنگ دلی می خواهد رود یک عمر مرا گفت بیا تا دریا سنگ ماندن به خدا سنگ دلی می خواهد کربلا آمد من حر گرفتار بیا دل ندادن به بلا سنگ دلی می خواهد فعلا همین پ.ن: سکوت هم برایم عادتی تکراری شده

من هنوزم سبز سبزم ريشه دارم
يکي از پاپتي هاتم.
آقاي کوچيک نواز بنده پرور
من هنوزم صله گير چشم باروني و اون ابر نگاتم.
منو کشتي ، منو کشتي ، منو کشتي
کشته باشي خوش به حالم
من هنوزم که هنوزه يکي از کشته هاتم
من هنوز در به در طره اون زلف سياتم
من هنوزم سبز سبزم ريشه دارم
يکي از پاپتي هاتم
| Design By : Night Skin |


