تبليغاتX
طبیب عشق


طبیب عشق

طبیب عشق منم باده خور که این معجون .....

 

 

مژده بده مژده بده یار پسنید مرا

سایه ی او گشتم او برد به خورشید مرا

سلام

سلام و عرض پوزش به چند دلیل که یکیش دیر کردنمه اما علت داشت متاسفانه تو این چند روز ارتباطم با جهان اینترنت کلا قطع بود البته الانم قطعه ولی این دفعه اومدم کافی نت!!!

اگه یادتون باشه قبل اینکه برم مشهد گفتم خدا داره تو این چند روز بهم حال میده خیلی!!

در راستای این جریان که شاید تو نگاه اول بشه بهش گفت خدا داره حال میده ولی در اصل به نظر من اتمام حجت خداست یه سفر دیگه تا ۴ روز آینده در پیش خواهم داشت

یه سفر!!

شاید هم یک عروج!!

همیشه عروج به معنای مردن و رفتن نیست اصلا از نظر لغوی هم این معنا رو نمیده گاهی مثل الان عروج یعنی آدم شدن!!

یعنی ساخته شدن.

می گن هرکی بره اونجا آدم می شه و میاد..... چه بخواد چه نخواد

می گن هر کی بره اونجا وقتی پاش به زمینش می رسه چشماش خیس میشه.... چه بخواد چه نخواد

می گن هرکی بره اونجا خیلی چیزا رو می بینی "تل زینیبه حرم عباس حرم حسین بین الحرمین و ...چه بخواد چه نخواد 

آره

 بلاخره طلبید و قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند

اول از همه حلالم کنید همتون (جدی گفتم)

بعد دعام کنید(خواهش!!)

دعا کنید وقتی برگشتم دیگه این سید رضای الان نباشم لااقل به اندازه ی یک کلمه هم که شده فرق کرده باشم "کربلایی سید رضا"!!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 10:15 توسط سید محمد رضا علوی| |

اول سلام

بعد از این همه مدت اینکه چی بنویسم یخورده برام سخت شده

من هم هروقت کم میارم یه شعری یا می گم یا می خونم (بیچاره شعرا که تو زندگیشون همیشه کم میارن چون همیشه شعر می گن) پس الانم یه شعر می نویسم:

 

 

بگذار گناهی به گناهان من افزون گردد

بگذار نگاهی به تماشای تو مفتون گردد

گاهی که دلم خوب هوای تو نمود

آن یک نگهت وای..خدایا....چه نمود

ای نوح خراباتی طوفان کش دلدار

امشب تو حریم دل بیچاره نگه دار

این خانه ی من کشتی و عشق تو به طوفان

فرماندهیت برده مرا سوی بیابان

در کلبه ی احزان زده ام جای تو خالیست

در دفتر دل دادگیم نام تو خالیست

عمریست که عاجز شده چشمم به نگاهت

امشب نگهم دار..... اگر شد به کنارت!!

 

شعر فوق احتمالا شامل انواع و اقسام ایرادات ادبی بوده یک و دو اینکه مفهوم اصلی شعر "گذر از مجاز به حقیقت است" که شاید در ظاهر اون معلوم نباشه و آخر هم  اینکه خبر بدم پست بعدیم یه پست ویژه است حتما بخونیدش حتی اگه این نخونید

فعلا همین

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 0:48 توسط سید محمد رضا علوی| |

سلام

اعظم الله اجورنا و اجورکم

خدا خواست و با همه ی بی برنامه گی هامون و با همه ی دیر جنبیدنامون قسمت بشه امروز ما بریم مشهد .

الان که دارم براتون می نویسم چند ساعت دیگه باید بریم. پس خوبی بدی هرچی دیدید حلال!!

من مشهد خیلی میرم اما نکته ی جالب این سفر اینه که اصلا رو برنامه نبود و تصمیمش یهو وقتی با دوستام داشتیم شام می خوردیم گرفته شد و خدا خواست همون شبش بلیط گرفتیم (اونم تو این شلوغی!!)

نائب الزیاره همتون هستم

تو این مدت خدا داره خیلی بهم حال میده.خدایا ممنون . دمت گرم.

در ضمن اینکه تو مشهد تا دلتون بخواد کافی نته . نمیرم که کلا رفته باشم

فعلا همین

پ.ن ۱: دیروز قرعه کشی عمره بود بین 8 نفر 3 نفر می خواستن اسم ما در نیومد

پ.ن۲:پری روز که با استاد بسیار خوبم در فضای دانشگاه داشتیم پیاده روی می کردیم (یه دو سه دوری دوره دانشگاه گز کردیم) اونم به مدت ۲ ساعت (۵.۳۰ تا ۷.۳۰ شب) تازه بعد از ۸ ساعت کلاس مداوم  و البته هوای بسیار سرد یه حرفی زد که خیلی جالب بود: (شما با لهجه ی اصفهانی بخونید) " تو دنیا همه چی دست خداست . حتی همین برگی که می بینی رو درخت و هنوز نیافتاده اونم خدا خواسته . اصلا می دونی چیس؟ باید لنگ جلوی خدا پهن کنی بوگویی رخصت! همه چی دست تقدیر بیخودی نباید بالا پایین پرید"

نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 12:57 توسط سید محمد رضا علوی| |


Design By : Night Skin