طبیب عشق
طبیب عشق منم باده خور که این معجون .....
اوست که مارا با عشق آفرید با عشق رویاندمان و با عشق بردمان بردمان؟؟؟ با عشق؟؟ پس کجاست؟ این جدول عشق در عشق پس چرا حل نمی شود؟ ما را چه شده که شدیم شبیه درخت گلابی!! ابر من ببار که شاید تو کاری کنی ببار که اینجا فاتحه ی عشق را هم خوانده اند!! ببار که اینجا مطلع غزل عشق است دنبال تخلصش می گردم انگار به قرینه ی معنوی پاک شده!! فعلا همین!! زیر نور ماه در کنار سایه خورشید ودر میان خلوت دل باید اندیشید آن زمان که صدای چرخ دنده های این عصر پولادین به گوش نمی رسد و شهر در خاب است. اما تو , تو می اندیشی و استدلال میکنی که جمع نداریم 2 و 3و 4و... دومین و سومین و .. این ها همه واهی و پوچ است آنچه که هست در یک نهفته اولین , سرآغاز ،اول و آخر و به قول دوست ادیبم دو را برای وزن کلام آوردند واگر نه وجودی ندارد این زمان است که دیگر احساس غریبگی با پیرامونت نمی کنی و همه آن صدایی را می شنوی وآن چیز را را می بینی که می گویی . و در آن سکوت شب فریاد می شنوی ، فریاد درونت که در تلالو شب کمی زنگار رفته تر گردیده. سر نشتر عشق بر رگ روح زدن یک قطره چکید و نام آن دل شد آن هنگام است که باید منتظر بشینی و چشم به راه کلید دار این دلهای مغلول و مسلسل باشی که هرچه هست و نیست از ازل تا ابد نزد اوست او خواهد آمد زنجیر از زبان این دلهای بسته خواهد گشود. ---------------------------------------------------------------- پ.ن: این یکی از دست نوشته های دوسال پیشم بود که اون هم نیمه شب نوشتمش اونم زیر آسمون نه زیر سقف!! پ.ن: یا دنیا خسته کننده شده یا ما تکراری پ.ن:یک جمله از آخرین دیالگ زلیخا تو فیلم یوسف پیامبر هنوز تو ذهنم داره تکرار می شه: "چگونه حق خدای یوزارسیف رو ادا کنم . او را چگونه از خود خوشنود سازم" واقعا چگونه؟؟ فعلا همین دلم گرفته دلم عجیب گرفته دستگیره ی پنجره ی اتاقم زنگ زده و من بی سبب امیدوار بی سبب خندان بی سبب .... شده ایم شبیه یک جاده ی بی پایان خوش به حالت کولی خوش به حالت که ماندگار نیستی دلتنگی هایت را اینجا می بافی و می روی می روی و دلتنگی هایت را جا می گذاری دلم عجیب گرفته است خیال خاب ندارم مرا سفر به کجا می برد به نا کجا آباد ببرد بگذارید ببرد آنجا راحت ترم...آنجا!! فعلا همین!! پ.ن: خیلی خاکستری شد از معایب نیمه شب آپ کرنه خرده نگیرید بر این خرده!!!! دوباره حس شاعریم تو را صدا می زد صدا صدای دلم بود که او صدا می زد ---------------------------------------------------- عجیب است آینه هم دیگر دروغگو شده. سخت و نشکن و بیچاره من که برای دیدن خودم محتاج لکه ای دریا ام ........... --------------------------------------------------- شب های شعر و شاعریم بوی نو نمی دهد اصلا تمام تکه کلامم شده همین...... فعلا!!! . . . فعلا همین!! پ.ن:جا داره با کمی تاخیر تشکر کنم از صاحب نقاشی پست قبلم که بدون اجازه نقاشیش گذاشتم رو وبم.خدا از تقصیرات اینترنتی ما هم بگذره مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من که جز ملال نصیبی نمی برید از من زمین سوخته ام نا امید و بی برکت که جز مراتع نفرت نمی چرید از من خدا به نیمه ای از خیش و نیمی از ابلیس در آن سپیده چه معجونی آفرید از من پ.ن 1: با تشکر از دوست و فامیل بادبادک بازم که شعر بالا از کتابی که مدتی ازش گرفتم و بهش پس ندادم پ.ن 2: خدا این اساتیدی که جواب دانشجو رو نمی دن(شامل:جواب اعتراض.جواب موبایل و...) هدایت کنه پ.ن 3: یه سوال فنی که لطفا حتما جواب بدید : از دل برود هر آنکه از دیده برفت؟؟؟؟ فعلا همین!! یک روز باید این نقاب از رخ بر افراشت درسته که خنده خوبه ولی نه زورکی!!! اما گریه همیشه قشنگه مگه این که....... بعضی بغض ها باز نشدنی ست فعلا همبن!!

آری این است حکمت و قضای الهی که زبان دل از ناشناخته ترین زبانها هم ناشناخته تر باشد و آن را می بینی و می فهمی ولی نمی شناسیش و نمی توانی پاسخش دهی
آری دل محصول عشق و روح است دو معنای متفاوت و مجهول چرا که نه عشق دیدنی است و نه روح لمس کردنی دیگر چه رسد به دل .



| Design By : Night Skin |


