طبیب عشق
طبیب عشق منم باده خور که این معجون .....
شاخه ها چشم انتظار سر گذشت ابر و آسمان چون من غبار آلود دلگیری. باد بوی خاک باران خورده می آرد سبزه ها در رهگذار شب پریشانند آه . اکنون بر کدامین دشت می بارد؟ باغ. حسرتناک بارانی ست چون دل من در هوای گریه ی سیری ......... سلام این دفعه قصد کردم کمی قانون شکنی کنم یعنی برای یک بار هم که شده تو پست هام چیزی غیر از شعر و متن ادبی بذارم چندی پیش یکی از دوستهای خیلی خوبم یه اس ام اسی برام فرستاد ، خیلی جالب بود بقول قدیمی ها باید موبایلش طلا گرفت و اس ام اسش هم با آب طلا نوشت قاب کرد گذاشت رو دیوار و اون این بود: گنجشك به خدا گفت: لانه كوچكي داشتم آرامگاه خستگيم،سرپناه بي كسيم بود،طوفان تو آن را از من گرفت.كجاي دنياي تو را گرفته بودم؟؟؟ خدا گفت:ماري در راه لانه ات بود،تو خواب بودي باد را گفتم لانه ات را واژگون كند آنگاه تو از كمين مار پر گشودي!!! چه بسيار بلاها كه از تو به واسطه محبتم دور كردم و تو ندانسته به دشمنيم برخاستي..... آره واقعا همین طوره گاهی اوقات حوادث، چه تلخ چه شیرین ،اون طوری نیستند که ما می بینیمشون ،این حوادث می تونه شامل هر چیزی باشه از مرگ و تولد آدمها گرفته تا آشناییها و جدایی های اون ها و حتی شکست های خیلی کوچیکشون . چیزی که ما از این حوادث می بینیم فقط مثل یک تابلو می مونه و اونوقت چشم بسته در بارشون قضاوت می کنیم در حالی که حقیقت چیزه دیگری ایست . اگه یخورده فکر کنیم می بینیم تو زندگیمون خیلی از این موارد پیش اومده که تازه الان حکمتش فهمیدیم و علت این همه اشتباه که ما ها درگیرش هستیم و خواهیم بود اینه که هنوز نفهمیدیم ((هو العاشق!!!!)) باران؟ ابرهای همه ی غم های تاریخ یک باره بر سرم باریدن گرفته اند کسی نمی داند که در چه دردی و تبی می سوزم و می نویسم! نه من هرگز نمی نالم قرن ها نالیدن بس است می خواهم فریاد کنم اگر نتوانستم سکوت می کنم خاموش مردن بهتر از نالیدن است!! *دکتر علی شریعتی*


| Design By : Night Skin |


