طبیب عشق
طبیب عشق منم باده خور که این معجون .....
این قلب کیست!! امروز در بلوار دانشگاه پیداش کردم. گلی و پر از خاک. حالا دنبال صاحبش می گردم !! شما می دونید مال کیه؟؟ شاید مال ..... من نمی دانم چرا ساعت دیوار اتاقم به عقب برگشته؟ گویی آن ثانیه های ملتهب از پس هجمه ی سرد خاطره باز انگار که تسلیم شدند در برم بنشسته از گذر او هم نیز بی سبب بشکسته با صدایی خسته نام من را خوانده و به صد بار امید به برم بگرفته که به امید نگاهی دیگر به سوی قتلگهش برگشته که همان ساعت دیوار اتاقم بوده راستی داشت که یادم می رفت ساعت خاطره هاتان به چه سمتی رفته؟ پرسید کیستی؟ هیچش نگفتم...دوباره گفت: -گفتم کیستی؟ سکوت کردم و این چنین پاسخش دادم. من جولانگاه وقایع تلخم و کارزار عقل و عشق! دیگر خبری از فریادهایش نبود و این چنین ادامه دادم: من دردمند ترین بی در دانم ساکت و خسته به گو شه ای مانده در راه عشق نشسته و از آن خوانده سخن که به اینجا رسید این گونه خواندمش حالا بگو توکیستی؟ بغض گلویش را گرفته بود. صدایش می لرزید -بر من می گریست- گفت: من نیز همدم تو هستم .. رفیق خستگی ناپذیر جاده های بی کسی ات! داشت دلداری ام می داد این را از نگاهش خواندم و همچنان می گفت: من دست در دستان تو سر بر شانه های تو گرفتار تو درگیر تو ملول و عاشق تو هستم این بار پای از گلیم فرا نهادم و با لحنی خشن گفتم: آخر تو کیستی؟؟!! اندکی ساکت ماند و این چنین گفت: من همان تنهایی ام! گم شدم... بی راهه را راه گرفتم به هزارو یک امید مانده ام؟ چرا؟ فانوس بر پشت نهاده ام و پای برهنه و چشم بسته به سویی می دوم و غافل از آنکه هر چه می روم از تو دور تر می شوم یا سنگی بزرگ بر راهم بنه تا شاید او راهم را عوض کند یا پای رفتنم را بگیر. آری. شاید من لایق نبودم. لایق آن امانت الهی . همان که آسمان از زیر بار آن شانه خالی کرد. دیگر حرفی ندارم . گناهم کوری است . راه را نمی بینم پس.... دستم را بگیر!
![]()

| Design By : Night Skin |


