تبليغاتX
طبیب عشق


طبیب عشق

طبیب عشق منم باده خور که این معجون .....

هر دم اين عمر گذشت

مرگ از من پرسيد :

ز كجا آمده اي ؟

و منم مانده چه گويم به جواب

به جوابش گفتم :

نه كسي بود بگويد با من

نه خودم فهميدم

ودراين عمر گران

نه شنيدم سخني را كه به دردم بخورد

نه سكوتي كه مرا تا لب دريا ببرد

تو بگو حال كجا خواهم رفت ؟

كه در اين لحظه مرگ

جانم را برد

و كسي باز نبود

كه بگويد به كجا خواهم رفت

نه خودم فهميدم

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 16:34 توسط سید محمد رضا علوی| |

خود را اگر چه سخت نگه داری از گناه

اما شرایطی  است که ناچاری از گناه

هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه

بر دوش تو نهاده شود باری از گناه

گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم...

گفتی: تو هم چه ذهنیتی داری از گناه

سخت است اینکه دل بکنم از تو از خودم

از این نفس کشیدن اجباری از گناه

بالا گرفته ام سر خود را اگر چه عشق

یک عمر ریخته بر سرم آواری از گناه

دارند پیله های دلم درد می کشند

باید دوباره زاده شوم -عاری از گناه

نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 23:10 توسط سید محمد رضا علوی| |


Design By : Night Skin