تبليغاتX
طبیب عشق

طبیب عشق

طبیب عشق منم باده خور که این معجون .....

هو ال؟؟؟؟

.

.

.

.

من نه دیگر مال خود هستم نه دیگر مال تو

من اسیر پنجه ی تنهاییم ؛چون یاد تو

مثل یک فواره ام بالا بلندم در زمین

من معطل مانده ام اندر هوا ؛چون پیش تو

مدتی را آینه پر کرد جابت پیش من

آینه دستم برید امروز همچون نیش تو

ساعت عمرم به سرعت می دود

زودتر تعجیل کن؛ این ره نباشد کیش تو

همین!!

پ.ن: هوا بس ناجوانمردانه سرد است

پ.ن 2: بالا خره بعد مدتها که دستم به نوشتن هیچی نمی رفت دیشب قطعه بالا رو گفتم(اونم وسط درس خودندن!!) زشت و قشنگیش با خودتون

پ.ن 3: امتحانا امون آدم بریدن

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 18:51 توسط سید محمد رضا علوی| |

بستن زلف رها سنگ دلی می خواهد

دل  شکستن همه جا سنگ دلی می خواهد

تو هم ای بخت ملامتگر ما باش ولی

سرزنش کردن ما سنگ دلی می خواهد

کوه بودم همه ی عمر نمی دانستم

راه بستن به صدا سنگ دلی می خواهد

رود یک عمر مرا گفت بیا تا دریا

سنگ ماندن به خدا سنگ دلی می خواهد

کربلا آمد من حر گرفتار بیا

دل ندادن به بلا سنگ دلی می خواهد

فعلا همین

پ.ن: سکوت هم برایم عادتی تکراری شده

نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 1:54 توسط سید محمد رضا علوی| |
هوال؟؟؟
.
.
.
.
.
.
آقاي کوچيک نواز بنده پرورمن هنوز در به در طره اون زلف سياتم

من هنوزم سبز سبزم ريشه دارم

يکي از پاپتي هاتم.

آقاي کوچيک نواز بنده پرور
 
من هنوزم صله گير چشم باروني و اون ابر نگاتم.

منو کشتي ، منو کشتي ، منو کشتي

کشته باشي خوش به حالم

من هنوزم که هنوزه يکي از کشته هاتم

من هنوز در به در طره اون زلف سياتم

من هنوزم سبز سبزم ريشه دارم

يکي از پاپتي هاتم

فعلا همین
.
.
.
پ.ن: شعر از محمد صالح اعلا است پس لطفا یک بار دیگه از اول با لحن شیرین بغض آلود خودش بخونید
پ.ن2: فرجه ها هم دوباره شروع شد و برنامه ریزی هایی که همیشه در حسرت به ثمر نشستن بودند دوباره ریخته شد.... خدا به خیر کنه!
پ.ن3: حضرت زهرا (س): بهترین شما کسی است که با دیگران با نرمی برخورد کنن
پ.ن4:پر شد آیینه از گل چینی/آه از این جلوه های تزیینی.......عاقبت میهمان یک نفریم/مرگ با طعم تلخ شیرنی
نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 0:57 توسط سید محمد رضا علوی| |
تیک ... تیک...

و ناگهان صدای زنگ دلخراش ساعتم به صدا در آمد

باید انگار این خواب بهوده ی زمستانی را بیدار شوم...

اما نه..

خوابیدن را ترجیح می دهم

اینجا همه خفته اند

و فقط مادرانی بیدار اند تا اگر کودکی برخاست او را نیز بخوابانند

بخواب ....

تو نیز بخواب

اما نه انگار ورای این خوابگاه عدم شهری است پر از همین مردمان به خواب رفته..

آری اینان که در شهر خود آن گونه شاهانه می زیستند اینجا چگونه اند!!!

آه...

کاش می مردم این سخت ثانیه ها را نمی دیدم

و ناگهان...

-او کیست؟

-من؟؟

-نه انگار اشتباه کردم .

اما کمی نزدیک تر ...

-آری این منم اینجا اینگونه افتادم؟؟

این ...

- این من بودم ولی این زنجیر های گران چه بود؟؟؟

و تازه حکمت سنگینی خواب های شبانه ام را فهمیدم!!!


فعلا همین!


نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 0:33 توسط سید محمد رضا علوی| |

من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم

تو می روی به سلامت . سلام ما برسانی

در حاشيه تشييع پيكر مطهر آيت الله بهجت در قم

پ.ن: همه چیز را بریمان تمام و کرد و تازه آغازی برای خود بود!!

پ.ن 2: گاهی وقتا آدما وقتی به خودشون میان می بینن اوووه کجا هستن و چه بیهوده فکر می کردم که کجان!!

پ.ن 3: اگه کلید دار امام زاده حرمت صاحبش نگه نداره از بقیه چه توقعه؟؟!!

فعلا همین

نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 1:4 توسط سید محمد رضا علوی| |